کاش چشمان مـــرا خاک کنید ... تا نبینم که چه تنــــها شده ام
دوشنبه سی و یکم تیر 1387دیرگاهیست که تنــها شده ام
قصه غربت صحــــــرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غمها شده ام
دیگر آیینه ز من بیخبـــــر است
که اسیــــر شب یلدا
شده ام
من که بیتاب شقـــــــایق بودم
همدم سردی یخـــها شده ام
کاش چشمان مـــرا خاک
کنید
تا نبینم که چه تنــــها شده ام
( ؟؟؟ )

