من می رم که دل نگیره ، از ما و خستگی هامون
سه شنبه چهاردهم مهر 1388زیر سایه ی درختی ، میگم از جوونی هامون
من نشسته ام همونجا ، تو بیا به وعده گامون
تو بیا که هست هنوزم جای پامون ، بیاد تشنگی هامون
تو بیا که می رسیم بازهر دو تا ، مثل همون قاصدکامون
من می رم که دل نگیره ، از ما و خستگی هامون
دو تا دل که کنده بودیم رو تن ، اون دوتا اقاقیامون
حالا که نیستی همیشه ، میمونه یاد تو و نقش دلامون
حالا سایه ی اقاقی می گیره دلش از این ، بدقولی هامون
حالا من موندم و یادت ، که دیگه نیستی برامون
حالا من موندم و این دل ، که دلت نیست به هوامون
( رضا طاهری )
نه پای رفتنم ، اکنون نه بال پرواز است
شنبه یازدهم مهر 1388نه پای رفتنم ، اکنون نه بال پرواز است
از این چه سود که بر من در قفس باز است؟
شيشه ي دل همه سنگ شده
چهارشنبه هشتم مهر 1388تويه خلوت پر از غم همه غم ، كه صدايي به صدا نمي رسه
اگه مي توني منو دعا بكن ، من كه دستم به خدا نمي رسه
آسمونا ارزوني پرنده ها ، جاي آسمونا يه قفس بده
همه ي دار و ندارمو بگير ، هر چي بودمو دوباره پس بده
بازم هيچ راهي به مقصد نرسيد ، من هزارو يك شبه معطلم
تا ته جاده ي دنيا رفتمو ، بازم انگار سرجاي اولم
چرا دنيا با تمام وسعتش ، مرهمي براي زخم من نداشت
پاي هر چي كه دويدم آخرش ، حسرت داشتنشو تو دلم گذاشت
سر رو شونه هاي سنگ روزگار ، قد اين فاصله هق هق مي كنم
دارم از ثانيه ها سير مي شم ، دارم از دوري تو دق مي كنم
پشت خنده هاي مصنوعي ما ، دل به اين بغض گلو شكن بده
روزگار سردمو ورق بزن ، دست مهربونتو به من بده
گم شدم توي شبي كه خودمم ، شبي كه حتي يه فانوس نداره
منو با خودت ببر به روشني ، آخه هيشكي مثل تو منو دوس نداره
لك زده دلم واسه يه همزبون ، شيشه ي دل همه سنگ شده
ميدوني دليل گريه هام چيه ؟ ، آي خدا دلم واست تنگ شده
( ؟ ؟ ؟ )
یه حس خوب
دوشنبه ششم مهر 1388برای غربت شبم مژده ای از سحر میآد
صدای پاشو می شونم توی کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگید بیاید از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنید گل بریزید سبد سبد
میآد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگید که این شکسته دل یه عمره که دل واپسه
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگید بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
خواننده عارف-شاعر میترا خلعتبری
همیشه این ترانه حس خوبی به من میده خواستم با شما قسمت کنم.
واژه های خیس
شنبه چهارم مهر 1388نمیدانم چرا امشب همه ی واژه هایم خیس اند و مثل آسمان ابری شب های پاییز
مثل سکوت شب و صدای بارش باران تا به سحرگاه
مثل سجاده ی مادربزرگ که با کور سوی چراغی گسترده می شود و همه ی خانه و دل را روشن می کند.
امشب آسمان دلم هم نوای آسمان پاییز است و احساس گوشه ی چشمانم را نوازش می دهد
دلتنگی هایم را روی گونه هایم مردانه عبور می دهم.
دروغ رنگ حقیقت گرفته - پاییز است!!
جمعه سوم مهر 1388غریبه ام - به خدا - هیچ کس کنارم نیست
به ظاهر همه دلخوش - کسی که یارم نیست!
دروغ رنگ حقیقت گرفته - پاییز است!!
و من امید رسیدن به نوبهارم نیست
هزار مسئله گنگ در درون من است
جهان که یک سر سوزن در اختیارم نیست
چقدر وسوسه ی عاشقانه ها زیباست!
برای من که نتی روی سیم تارم نیست
همین که فکر کنم زنده ام - خودش کافیست
برای دیدن فردا که اعتبارم نیست
به برگ اول عمرم نگاه کردم و بعد...
به این نتیجه رسیدم که هیچ بارم نیست
و باز یاد تو افتادم - آه حضرت عشق!
تو نیستی - کس دیگر به انتظارم نیست...
( ؟ ؟ ؟ )

