هنوزم زخمي سيب فريبم ...
چهارشنبه هفدهم تیر 1388پر از بغضم پر از حرف سكوتم
تو رو گم كردم اما روبروتم
منو برگردون اون جايي كه بودم
آخه تا كي گرفتار قنوتم
تو دنيايي كه جاي آرزوهاست
كسي جز تو منو عاشق نميخواست
بيا تا سر بذارم رو ي شونه ات
دلم مثل خودت تنهاي تنهاست
هنوزم زخمي سيب فريبم
اسير اين شباي نا نجيبم
تو خوبي كن بيا به خلوت من
تو كه ميدوني من اينجا غريبم
هنوزم عكس چشمات روبرومه
نگاه تو تمامه آرزومه
بذار باور كنم دستاتو دارم
نگيري دستامو كارم تمومه
( ؟ ؟ ؟ )

