عشق نبض تر شالیست ، تو هم می دانی
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387عشق نبض تر شالیست ، تو هم می دانی
روح شب های شمالیست ، تو هم می دانی
نه که از مقدم مهمان بدمان می آید
دردمان سفره ی خالیست ، تو هم می دانی
( ؟؟؟ )
اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود
جمعه چهارم بهمن 1387کنار قطره ی اشکم هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داری که گویی قد یک قرنه
گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره
درسته با منی اما به این بودن نیآزارم
تو که حتی با چشماتم نمیگی آه دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی نشسته تویه چشمات بود
هر چی عشقه توی دنیا ، من میخواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بین مون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو ، از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی
چشام همزاد اشک و خون دلم همسایه ی آهه
زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباهه
شدم چوپان ساده لوح کنار گله ی احساس
چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواس
تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه
اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه
ببخش خوبم اگه این عشق نیمه ی تو رو رو کرد
نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد
هر چی عشقه توی دنیا ، من میخواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بین مون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو ، از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی
( ؟؟؟ )

