اگه عاشق بشی خونه ات خرابه
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387دوستان عزیز ، اگر نام سراینده ی این ترانه رو میدونید ، تو نظرات برام بنویسید ... ممنونم
بذار تنها باشم ، تنها بمیرم
دیگه از درد و غم آروم بگیرم
برم پیدا کنم یه جای خلوت
بشینم اشک بریزم تا قیامت
برو ای دل بخواب که وقت خوابه
سلام تو همیشه بی جوابه
به تو بی دست و پا از من نصیحت
اگه عاشق بشی خونه ات خرابه
چرا ای دل تو اینقدر سر به زیری
به دام این و اون هر دم اسیری
چرا گول می خوری با یک اشاره
سحر شد تو هنوز چشمات بیداره
( ؟ ؟ ؟ ) دوستان عزیز ، اگر نام سراینده ی این ترانه رو میدونید ، تو نظرات برام بنویسید ... ممنونم
از تو ، از عشق و شهوت خسته ام
یکشنبه دوازدهم آبان 1387از تو و اینهمه تکرار ، خسته ام
از تو و ناز و نیازها ، خسته ام
من برای پیکر فردای ناپیدا
از تو ، از عشق و شهوت خسته ام
( رضا طاهری )
چنین است رسم روزگار
دوشنبه ششم آبان 1387
آدم ها پر اند از سو ء تفاهم.
کلی باید زور زد برای فهماندن یک حرف ، یک تصویر، یک صدا ، یک حس ، یک لذت.
آخرش هم معلوم نیست همانی را بفهمند که تو می خواهی.
بعد یک هو سر و کله کسی پیدا می شود که فرق می کند. نگاهش می کنی و میفهمد دلت شازده کوچولو با صدای شاملو می خواهد. لبخند می زنی و میفهمد لب هایت بوسه ی توت فرنگی می خواهد. آه می کشد و می فهمی بغلش تو را می خواهد. سرش را کج می کند و دست های تو می فهمند شانه هایش ماساژ لذت بخش می خواهند. با هم دیگر هوس ( چای سبز + غزل های سعدی + باران ) می کنید. با هم دیگر جیغ می کشید وسط خیابان.
خلاصه اش کنم... یکهویی در بهشت باز می شود.
ولی خب... آخر داستان را که می دانید. نمی شود. یک جوری می شود که نشود. یک جوری همیشه می فهمی که اینجا دنیاست... با همه ی همه ی لذت های رنج آورش.
بله ، به قول ونه گات عزیر: « چنین است رسم روزگار! »

