تبليغاتX
طرلان ... رضا ... ترلان

عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
 

عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار

این شهر بی نقاب قبولم نمی کند

ای روح بی قرار چه بر طالعت  گذشت

عکسی شدم  که قاب قبو لم نمی کند

این چندمین شب است که بیدار ما نده ام

آنگونه که خواب قبولم نمی کند

بی سایه تر ز خویش ندیدم حضور ابر

حق دارد آفتاب قبولم نمی کند

( ؟؟؟ )






 

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یکشنبه پنجم خرداد 1387
 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی ست حالم دیدنیست

 حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی  زمین زل می زنم

گاه بر حافظ  تفاءل  می زنم

حافظ  دیوانه  فالم  را  گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت :

ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

( ؟؟؟ )

 

 
Blog Skin