![]() |
![]() |
|
| اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ... |
|
دردم نه همين است که بستند پرم را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 19:49 توسط رضا |
|
|
خوابيدي رو بال موجا ، كاش مي شد بودم كنارت تو به دريا دل سپردي ، من تو ساحل چشم به راهت دنبالت دارم مي گردم ، اما نيست از تو نشوني روزگار ما رو جدا كر د ، يه غروب توي جووني دل من هواتو كرده كاش مي شد تورو ببينم كاش بشه تو خواب دو باره دست سردتو بگيرم ميخوام بگم از اون روزا كه دستات توي دست چه خوش بوديم با رفيقا آرزوهامون شكست سختي و مشكلات ، جلودارمون نبود لحظه ها تند ميگذشتن ، زير گنبد كبود تا اينكه روزاي خوش و آب اومد و برد سخن با تو هستم تا آخر رفيقم مرد دريا اونا رو تو چنگش اسير كرد اجل جام مرگشو داد اونا رو سير كرد بچه ها توي جووني رفتن از بينمون رفيقا رو تنها تكميل نكردن دينشون نشون به اون نشون كه يادشون ، توي ذهنمونه خدا اينو بهتر از همه ي ماها ميدونه رفيق خوب چيزي نيست كه بره از ياد آخه رفاقت نعمتي كه خدا بهم داد دنبالت دارم مي گردم ، اما نيست از تو نشوني روزگار ما رو جدا كر د ، يه غروب توي جووني خوابيدي رو بال موجا ، كاش مي شد بودم كنارت تو به دريا دل سپردي ، من تو ساحل چشم به راهت دنبالت دارم مي گردم ، اما نيست از تو نشوني روزگار ما رو جدا كر د ، يه غروب توي جووني بعد مرگشون زندگي شده مث مرداب روياهاي خوشو فقط ميديديم توي خواب بودنشون شده واسمون عين سرآب چيزي نمونده ازشون بجز عكس توي قاب با رفتنشون فقط اسمشونو جا گذاشتن دلم ميسوزه وقت خداحافظي نداشتن شادي و تفريح ديگه رختشونو بستن بجاش غصه وغم توي دلامون نشستن شنبه ها همه ميريم سر خاكشون چشا گريون ، دلا پريشون ياد دست نوشته ، ياد خط شون ياد رد پا ، جا پاي كفش شون دل من هواتو كرده ، كاش مي شد تورو ببينم كاش بشه تو خواب دو باره ، دست سردتو بگيرم در و ديوار پر شده از عكس تون تو گوشم مي پيچه صداي خنده تون وقتي مي خوابم آرزومه ببينمتون بي معرفتا ، خجالت مي كشين ببوسمتون سر جاتون يه شاخه گلي هنوز هست بوش به مشامم كه مي رسه مي شم مست داد ميزنم بلند صدامو بشنويد دلم تنگ شده چرا جوابو نميديد بغض بهم امون خوندن نميده يه روز ميام پيشتون اون روز نزديكه پس خداحافظ تا لحظه ي ديدار خدا كنه خواب باشم پس كي ميشم بيدار تو كه رفتي به سلامت وعده ي ما به قيامت حسرت يه لحظه ديدن واسه من شده يه عادت ( ؟ ؟ ؟ )
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 19:35 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دلم به فصل جوانی در این زمانه شکست
چو شبنمی که ز منقار بی نشانه شکست نه شکوه می کنم از کس،نه شاکی ام ز قضا که جرم عاشقی این بود و عاشقانه شکست! |
| پیوندهای روزانه |
|
پرشین آپلود 20 مگابایت رامیان شروین فتحی شیطونک من در بلاگ اسکای من در میهن بلاگ من در مولتی من در بلاگ اسپات نانسی عجرم زمزمه های تنهایی ... ندا آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
ابتدا نيت كنيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.
|