دلسوخته ...
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386دلسوخته
دلسوخته تر از همه ي سوختگانم
از جمع پراكنده ي رندان جهانم
در صحنه ي بازيگري كهنه ي دنيا
عشق است قمار من و بازيگر آنم
با آنكه همه باخته در بازي عشقند
بازنده ترين است در اين جمع نشانم
اي عشق از تو زهر است به جامم
دل سوخت ، تن سوخت ، ماندم من و نامم
دلسوخته تر از همه ي سوختگانم
از جمع پراكنده ي رندان جهانم
عمري ست كه مي بازم و يك برد ندارم
اما چه كنم عاشق اين كهنه قمارم
اي دوست مزن زخم زبان جاي نصيحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصيبت
من زنده از اين جرمم و حاضر به مجازات
مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
بايد كه ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان اين است نمازم
عمري ست كه مي بازم و يك برد ندارم
اما چه كنم ، عاشق اين كهنه قمارم
من در به در عشقم و رسواي جهانم
چون سايه به دنبال سر عشق روانم
او كهنه حريف من و من كهنه حريفش
سرگرم قماريم من و او ، بر سر جانم
بايد كه ببازم ، با درد بسازم
در مذهب رندان ، اين است نمازم
عمري ست كه مي بازم و يك برد ندارم
اما چه كنم عاشق اين كهنه قمارم
( اردلان سرفراز )

