تو که صدامو دوس داری
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385تو که صدامو دوس داری
حال و هوامو دوس داری
خودم که هستم واسه چی
خاطره هامو دوس داری
( ؟ ؟ ؟ )
تن تو ظهر تابستونو به يادم مياره
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385تن تو ظهر تابستونو به يادم مياره
رنگ چشماي تو بارونو به يادم مياره
وقتي نيستي زندگيم فرقي با زندون نداره
قهر تو تلخي زندونو به يادم مياره
من نيازم تورو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو بزرگي مث اون لحظه که بارون مي زنه
تو همون خوني که هر لحظه تو رگهاي منه
تو مث خواب گل سرخي لطيفي مث خواب
من همونم که اگه بي تو باشه جون مي کنه
من نيازم تورو هر روز ديدنه از لبت دوست دارم
شنيدنه تو مث وسوسه ي شکار يه شاپرکي
تو مث شوق رها کردن يه بادبادکي
تو هميشه مث يک قصه پر از حادثه اي
تو مث شادي خواب کردن يه عروسکي
من نيازم تورو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو قشنگي مث شکلايي که ابرا مي سازن
گلاي اطلسي از ديدن تو رنگ مي بازن
اگه مرداي تو قصه بدونن که اينجايي
براي بردن تو با اسب بالدار مي تازن
من نيازم تورو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
( شهیار قنبری )

