تبليغاتX
طرلان ... رضا ... ترلان

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384
 
از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب !

 شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

 پشت ستون سایه ها روی درخت شب

 می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

می دانم آری نیستی اما نمی دانم

 بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب

هر شب تو را بی جست و جو می یافتم اما

 نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

 ها ... سایه ای دیدم ! شبیه ات نیست اما ، حیف

 ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب !

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه !

 بشکن قرق را ماه من ! بیرون بیا امشب

 گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

 طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

 باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

 ای ماجرای شعر و شب های جنون من

 آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب

 

 ( محمد علي بهمني )

 

 

 
 
تو با منی هر جا برم ، مهر تو بند جونمه

عشقت نمی ره از سرم ، تو پوست و استخونمه

 یه دم اگه نبینمت ، یه دنیا دلتنگت می شم

 نگاه دریایی تو آبی رو ی آتیشم

واست دلم واست تنم ، واست تمام زندگیم

از تو دوباره من شدم ، با تو تموم شد خستگیم

نم نمه بارون چشام ، گواه عشق پاکمه

 همنفس قسمت من ، دوست دارم یه عالمه

 قشنگترین خاطره ها ، با تو و از تو گفتنه

آرامش وجود من ، صدای تو شنفتنه

 

 ( رضا صادقی )

 

قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره

دوشنبه چهارم مهر 1384
 
نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم
نگاه تو روشن شبای بی چراغم
صدای من وقتی قصه داره
که رنگ چشم تو غصه داره
شب من و تو باز دوباره انتظاره
نگاه تو رنگ بوسه داره
لبای من گرم و بیقراره
سکوت شب یه آسمون و یک ستاره
بارون گل شد خواب ستاره
به انتظار بغض ابر پاره پاره
تا قلب آسمون می بارم با تو تنها
فصل من و تو باز رسیده روی ابرها
کنار تو آروم میام پا میزارم
چراغی تو دستت شبا جا میزارم
که روشن بمونه آسمون بی ستاره
به شوق تو عهدی با چشمات می بندم
دوباره به این عشق به این دل می خندم
قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره


دوستان عزيز اگر کسي نام سراينده ي اين ترانه رو ميدونه ... ممنون ميشم به من هم

بگه ... تا حالا که از هر کسي پرسيدم نميدونسته ...

 
Blog Skin