دلم برای خودم تنگ می شود آری
شنبه بیست و نهم مرداد 1384
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری :
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را
اشاره ای کنم : انگار کوه کن بودم
من آن زلال پرستم در آب گند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم
غریب بودم و گشتم غریب تر اما :
دلم خوش است که در غربت وطن بودم
( محمد علی بهمنی )
تنهای ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
پنجشنبه بیستم مرداد 1384گسترده تر از عالم تنهايي من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانم ات، بنشین ، غمی نیست
حوای من ! بر من مگیر این خود ستایی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمان ات آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست
همواره چون من نه ! فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سوی ات محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست
شاید به زخم من که می پوشم زچشم شهر آن را
در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگر چه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
( محمد علي بهمني )
رختخوابم را کنار پنجره پهن می کنم
جمعه چهاردهم مرداد 1384به ستاره ها نگاه می کنم ...
ماه به قصد همبستری با رختخواب
خود را برویم می افکند
به او اهمیت نمی دهم ...
چشمانم دنبال ستاره است
ستاره ای که میان اینهمه ستاره ی درخشان
گم شده است
تقارب و تقلای ماه و بسترمن
مرا از افکارم بیرون می آورد
خواب بر چشمان کاوشگرم چيره مي شود
می خوابم ، اما ...
در خواب هم ،
چشمانم بدنبال ستاره است
ستاره ی بختم ...
ستاره ی شانس
کوکب خیالم ...
در خیال هم پیدا نیست ...
رختخوابم را کنار پنجره پهن می کنم
به آسمان نگاه می کنم
از ستاره های درخشان خبری نیست
نه ماه به قصدی می آید
و نه بسترم دلتنگ اوست
امشب آسمان ابریست
دلم ، ابری تر از ابریست ...
( رضا طاهری )

