طرلان ... رضا ... ترلان

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

وقتی که رفت رفتنش آزارتان نداد

حتی نگاه هاش کسی را تکان نداد

این زن نخواست همدم تنهایی اش شوید

هرگز به سرنوشت خودش راهتان نداد

این زن تمام عمر خودش را نقاب بست

حتی به خویش نیز خودش را نشان نداد

این زن منم که زندگی ام زیستن نبود

هرگز کسی به فکر کسی مثل من نبود

این زن فقط شکست فقط خرد شد همین

آن را که باد برد و نیاورد شد همین

وقتی که رفت غربت خود را گرفت و برد

فرقی نکرد رفت و یا ماند یا که مُرد

حتی اگر تمام جهان را جواب داشت

تنها به قدر یک غزل خسته تاب داشت

می خواست تا همیشه خداحافظی کند...

می خواست...

حیف ، بغض شکست و امان نداد

 ( رباب طاهری )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط رضا طاهری  | 

وقتی بگوش ما میاد صدای پای سال نو
خانمهای خونه میرن پیشواز سال جلو جلو

به این بهونه روزها خونه تکونی می کنن
حتی خانمهای مسن یاد جوونی می کنن

دست به کمر می زنن وبه مرداشون دستور میدن
دستوراشون یکی که نیست،دستور جور واجور میدن

مردای بیچاره باید بشورن وجارو کنن
آب وکفو از روی فرشای خونه پارو کنن

دیوارهارو تمیز کنن،خونه رو گردگیری کنن
از زور کار تو جوونی هی احساس پیری کنن

برا همینه ته سال ،مردارو غمگین می بینی
سگرمه های توهم واخمای سنگین می بینی

من نمیدونم عیالا پس اینجا هستن چیکاره
اینهمه کار می کنبم وباز به ما میگن بیکاره

 ای خدا میشه سال نو خونه تکونی نباشه
تا لب مردا دوباره به خنده وشوخی واشه

( اسماعیل تقوایی )


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


ترش و شیرین شبیه آلوچه گاه اینی و گاه آن هستی

مثل شهریور شمالی ها تو که اخموی مهربان هستی

گاه  طوطی  و  گاه  بازرگان  گاه  در  هند  و  گاه  در  ایران

خلقتی از فرشته و شیطان گاه جسمی و گاه جان هستی

بین ِ آبادی و  خراب شدن ، وسط  شربت و شراب  شدن

مانده ای بین ماندن و رفتن، سخت در حال امتحان هستی

با تو ام گریه ـ خنده ی معصوم! آه ماهی ـ پرنده‌ی مغموم!

شـــور  دریا  به  جانت افتاده  مثل این رودها روان هستی

با تو ام ای رییس خوبی ها! ای زبانِ سلیسِ خوبی ها!

ماهی برکه‌های تنهایی ! تو کـه دریای بی‌کران هستی

بد به حال دوشنبه هایی که خالی از اخم و خنده ات باشد

خوش بـه حال پیاده روهایـی کـــه در انبـــوه عابران هستی

***

رفقا! رسمِ روزگار این است زندگی سینمای فردین است

وسطش گریــه می کنی اما آخـــر قصــه در امان هستی


( آرش پورعلیزاده )


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


استادمحمد عمر سامی پیش کسوت و یکی از برجسته ترین نوازندگان

ساز بینجو و علاوه بر آن تنها سازنده ی ساز و تنبورگ در بلوچستان

می باشند . او عمری را با موسیقی گذرانده و با گروه های هنری زیادی

فعالیت داشته است .

درد دل ایشان را در این جا ببینید :

http://baluchmusic.ir/tag/%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B2/


اما این ماه ها  و هفته ها و روزهایی که می گذرد برای استاد سامی

 به سختی در حال سپری شدن است. او که مدتها به پوکی استخوان

 دچار شده  هم اکنون به طور کامل قدرت راه رفتن را از دست داده،

 خرج و مخارج زندگی او که فقط از راه اجرای موسیقی در مراسمات

 و محافل مختلف تامین می شده اکنون به دلیل کسالت وبیماری  و

 عدم حضور در مراسمات به شدت دچار مشکل است. در مراجعه

 به پزشک جهت بستری  و انجام  آزمایشات و عمل جراحی

 مبلغی نزدیک به ده میلیون تومان نیاز است که استاد به دلیل نداشتن

 این مبلغ از بستری شدن صرف نظر کرده و حتی قادر به تهیه ی کامل

 نسخه ی پزشک نشدند. و اکنون حدود دو ماه است که استاد

 محمدعمر سامی خانه نشین شده و متاسفانه هیچ کس :

 نه متولیان فرهنگ و هنر، نه هنرمندان و دوستان  و نه هواداران

 و دوستداران سراغی از او نگرفته اند.

دوستان ، هنرمندان و هنر دوستان  این عمر سامی است، یکی

 از هنرمندان ارزشمند کشورمان . تصمیم با خودتان است :

 ۶۰۳۷۹۹۱۱۵۸۷۳۷۲۵۸شماره کارت ، محمدعمرسامی بانک ملی

۰۳۳۰۲۵۴۲۰۶۰۰۴شماره حساب ،محمدعمرسامی بانک ملی

استاد محمدعمرسامی رادریابیم

۰۹۱۵۹۴۷۷۵۲۲شماره تماس استاد سامی.

( بر گرفته از وبلاگ نازی )



+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


من و جون پناهت خودت کن برو
بزار پای این آرزوم واستم
به هر کی بهم گفت ازت رد شده
قسم می خورم من خودم خواستم
من و جون پناهت خودت کن برو
من از زخم هایی که خوردم پرم
تو باید از این پله بالا بری
تو بالا نری من زمین می خورم
♫♫♫♫
درست لحظه ای که تو باید بری
اسیر یه احساس مبهم شدیم
ببین بعد یک عمر پرپر زدن
چه جای بدی عاشق هم شدیم
برای تو مردن شده آرزوم
یه حقی که من دارم از زندگی
نگاه کن تو این برزخ لعنتی
چه مرگی طلب کارم از زندگی
به هر جا رسیدم به عشق تو بود
کنار تو هر چی بگی داشتم
ببین پای تاوان عشقم به تو
عجب حسرتی تو دلم کاشتم
اگه فکر احساس اونی برو
اگه عاشق هر دو مونی برو
تو این نقطه از زندگی مرگ هم
نمی تونه از من بگیره تو رو
 
ترانه سرا : روزبه بمانی
 نام  آهنگ :  تاوان  ( تیتراژ پایانی سریال آوای باران  )
خواننده :  احسان خواجه امیری
آهنگساز:  علیرضا کهن دیری



+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط رضا طاهری  | 

امام حسین هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
ستار پولدارترین مرد شهر، یکماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و
۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری …!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن …!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
آقا احمد تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌های عزاداری اسفند دود می‌کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد “من سگ کوی حسینم” ولی هیچ وقت از سگ
۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
حاج آقا مداح معروف شهر بابت
۷ ساعت مداحی حقوق ۲۵۰ روز یک کارگر را می‌گیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر!
۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
حاج آقا کلامی،
۹شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
هیت امنای مسجد …علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می‌آید…
کل یوم عاشورا
یعنی…
۱۰ روز و شب …غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی…چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم می‌رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 


هر جور می تونی بمون، من با تو سازش می کنم

 هر بار می گفتم نرو، این بار خواهش می کنم

 با زخمِ تنهاتر شدن، محتاجِ تسکینم نکن

 تنهاتر از من نیستی، تنهاتر از اینم نکن

 با گریه های هر شبم، دنبالِ مرهم نیستم

 این بار بشکن بغضمو، فکرِ غرورم نیستم

 کی گفته این خواهش منو، تو چشمِ تو کم می کنه

 این التماسِ آخرم، خیلی بزرگم می کنه

 باور نکن راضی بشم، چون دوستت دارم بری

 اِنقدر دَرا رو وا نکن، من که نمی ذارم بری

 یک عمر من پرپر زدم، چون دردِ دوری کم نبود

 اینا که می گم یک شب از، چیزی که حس کردم نبود

 

عنوان: سازش (تیتراژ پایانی برنامه ماه عسل سال 1392)

 خواننده: مهدی یراحی

 ترانه سرا: روزبه بمانی

 ملودی و تنظیم:‌ مهدی یراحی

 ویولن: احسان نی زن

 پیانو: رضا تاجبخش




+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1392ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 



سوم تیر ماه تولد شاه بیت غزل زندگیم هستش ... حسین جان تولدت مبارک

تقدیم به تو که بودنت واسم یه دنیاست ...


ما که از همدیگه دوریم

عشقمون یعنی " صداقت "

عشق یعنی ...

بطری لب زده ی من روی لبهات

خواهش پنج حسم از تو...

لغزش ژاله رو گونه ، روی لبهات

( رضا طاهری )

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1392ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 

يكي از اساتيد دانشگاه ... خاطره جالبي را كه مربوط به سالها پيش بود نقل ميكرد:


"چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ايالات متحده شده بودم،
سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين شد كه در گروه هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام ميشد.
دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توي نيمكت بغليم مينشست و اسمش كاترينا بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟
گفت اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم فيليپ بود.
پرسيدم فيليپ رو ميشناسي؟
كاترينا گفت آره، همون پسري كه موهاي بلوند قشنگي داره و رديف جلو ميشينه!
گفتم نميدونم كيو ميگي!
گفت همون پسر خوش تيپ كه معمولا پيراهن و شلوار روشن شيكي تنش ميكنه!
گفتم نميدونم منظورت كيه؟
گفت همون پسري كه كيف وكفشش هميشه ست هست باهم!
بازم نفهميدم منظورش كي بود!
اونجا بود كه كاترينا تون صداشو يكم پايين آورد و گفت فيليپ ديگه، همون پسر مهربوني كه روي ويلچير ميشينه...
اين بار دقيقا فهميدم كيو ميگه ولي به طرز غير قابل باوري رفتم تو فكر،
آدم چقدر بايد نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ويژگي هاي منفي و نقص ها چشم پوشي كنه...
چقدر خوبه مثبت ديدن...
يك لحظه خودمو جاي كاترينا گذاشتم ، اگر از من در مورد فيليپ ميپرسيدن و فيليپو ميشناختم، چي ميگفتم؟
حتما سريع ميگفتم همون معلوله ديگه!!
وقتي نگاه كاترينا رو با ديد خودم مقايسه كردم خيلي خجالت كشيدم...
شما چي فكر ميكنيد؟
چقد عالي ميشه اگه ويژگي هاي مثبت افراد رو بيشتر ببينيم و بتونيم از نقص هاشون چشم پوشي كنيم"
خانه تكاني باورها
تأثیر حرف دیگران بر ما
پی نوشت  : دوست عزیزی که خصوصی خداحافظی کردی ... کاش یه آدرسی نشونی چیزی  از خودت مینوشتی ... شاید من هم لحظه ی خداحافظی حرفی برای گفتن می داشتم  ...  منتظرم دوست من 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 



 

امشب که شعله می زندم ماجرای تو

بر این سرم که سر بگذارم به پای تو

بی تاب و بی قرارم و بی واهمه ولی

جز حرف عاشقانه ندارم برای تو

امشب هزار مرتبه بی تو دلم شکست
 
یعنی هزار مرتبه مردم برای تو

من راضی ام به این همه دوری ولی عزیز

راضی ترم به اینکه ببینم رضای تو

حالا درخت و جاده به راهت نشسته اند

حالا سکوت و سایه پر است از صدای تو

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط رضا طاهری  | 

مطالب قدیمی‌تر